*مشاوره همراز*
*در این وبلاگ با مقالات مشاوره ای . روانشناسی ومذهبی و ...آشنا می شوید*
قالب وبلاگ

 

 


امروزه مسیر جامعه ی انسانی به سمتی است که حیات فرد را در زمره ی ارزشمندترین موهبت ها قرار داده است و هر عاملی که این حیات را به مخاطره بیندازد قطعاً در انزوا قرار خواهد گرفت.

خشم در کودکان

یکی از عواطف مهم که در انسان وجود دارد و باعث حفظ و نگهداری فرد می گردد، عاطفه خشم است. خشم در طی دوره های گذشته مکانیسمی بوده که بقاء بشر را به دنبال داشت. زیرا وقتی که آدمی خشمگین می شود، نیرویش  برای انجام کارهای سخت عضلانی افزایش می یابد و این حالت او را برای دفاع از خود یا غلبه بر مشکلاتی که مانع اهدافش می شوند قادر می سازد. بنابراین عاطفه خشم برای حفظ و بقای آدمی مفید است، به شرط آنکه از حد اعتدال خارج نشود. واقعیت این است که قانونمندی جامعه ی انسانی کارکرد خشم را به شدت تحت تاثیر قرار داده است.                  

 امروزه مسیر جامعه ی انسانی به سمتی است که حیات فرد را در زمره ی ارزشمندترین موهبت ها قرار داده است و هر عاملی که این حیات را به مخاطره بیندازد قطعاً در انزوا قرار خواهد گرفت.  

بنابراین در ادیان الهی و مکاتب تربیتی و اخلاقی توصیه های زیادی درباره مهار و کنترل عاطفه خشم و جهت دهی مناسب آن می توان یافت.                                              

خشم و پرخاشگری در کودکان

یکی از مشکلات رفتاری که در اثر تاثیر پذیری از والدین در کودکان بوجود می آید پرخاشگری است.

عاطفه خشم از 6 ماهگی به بعد کم کم در کودک بروز و ظهور می یابد. و اگر کودک از اعمال ناشی از خشم خود نتیجه بگیرد، به تدریج تقویت می گردد. بنابراین پدر و مادر باید از زمان کودکی به فکر تعدیل و کنترل این عاطفه غریزی باشند. حتماً متوجه شده اید بسیاری از کارهایی که انجام می دهید، تکرار آن را در فرزندان خود می بینید. در واقع فرزندان آینه رفتار والدینشان هستند. اگر عصبانی هستید و واکنش های رفتاری شما توام با عصبانیت و تند خویی است، فرزند شما نیز همین رفتار را الگو می گیرد و عصبانیت را به عنوان رفتاری که نمی داند خوب است یا بد می پذیرد  و از خود بروز می دهد.           

پرخاشگری را معمولاً چنین تصور می کنند: رفتاری که قصد بروز آن آسیب رساندن(بدنی یا کلامی) به فرد دیگر یا از بین بردن اشیا است. کلمه مهم در این تعریف قصد است. حتی اعمالی که از روی قصد پرخاشگرانه اند، ممکن است هدفی دیگر جز آسیب را دنبال کنند ، قدرت، ثروت و مقام فقط تعدادی از هدف هایی هستند که ممکن است با پرخاشگری به آنها رسید.                                                                                                  

وجود پرخاشگری در بین کودکان پیامدهایی چون افزایش ترس و احساس بیگانگی و دوری از کودکان دیگر را به همراه دارد. در خانواده هایی که واکنش ها همراه با خشونت و پرخاشگری از سوی والدین است. کودکان نیز همان رفتار را ادامه می دهند. برای مثال مادر و پدر بر سر کودک فریاد می زنند، کودک هم بر سر خواهر کوچکترش فریاد می زند و ناسزا می گوید. در واقع او رفتار آرام و توام با ملایمت را در خانواده یاد نگرفته است. بنابراین مادامی که رفتار والدین اصاح نشود و نابسامانی ها در خانواده تحت کنترل و ضایطه قرار نگیرد امیدی به اصلاح کودکان نخواهد بود.

وجود پرخاشگری در بین کودکان پیامدهایی چون افزایش ترس و احساس بیگانگی و دوری از کودکان دیگر را به همراه دارد. در خانواده هایی که واکنش ها همراه با خشونت و پرخاشگری از سوی والدین است

چه باید کرد...

باید توجه داشت که عاطفه خشم در کودکان نباید ریشه کن گردد. زیرا برای ادامه حیات و دفاع از خود ضروری است. بلکه باید این عاطفه را تعدیل نمود و در جهت خدمت گزاری سایر عواطف به کار گرفت.

در طریق اصلاح رفتار والدین و سایر اعضای خانواده..

** خودداری از فریادهای خشم برانگیز که نشان دهنده ضعف نفس والدین است.

** خودداری از تنبیه های شدید، مکرر، افراطی که اثر تربیتی را خنثی می کند و طفل را به انتقام می کشاند.

** خودداری از دادن لقب شریر به کودکان خود که شرارت را در آنها تثبیت می کند.

 

[ یکشنبه 24 دی 1391 ] [ 18:04 ] [ rnaderi1391 ] [ ارسال نظر(0) ]

(هوش هیجانی ) چیست؟


بر خلاف باور قدیمی و رایج بین عموم مردم، هوش‌بهر یا IQ به تنهایی در موفقیت افراد در ابعاد ذکر شده نقش چندانی ایفا نمی‌کند. مشاهدات و مطالعات حاکی ازآن است که بسیاری از افراد که دارای IQ یا هوش‌بهر بالاتر از متوسط هستند در عمل توفیق چندانی در تحصیل و اشتغال ... ندارند.


از هوش هیجانی چه می دانید؟

این موضوع منجر به مطرح شدن این پرسش شده که چه عوامل موثر دیگری در کنار هوش‌بهر تعیین کننده هستند؟ ... 

. درواقع هوش هیجانی عدم موفقیت افراد با ضریب هوش بالا و همچنین موفقیت غیرمنتظره افراد دارای هوش متوسط را تعیین می‌کند. یعنی افرادی با داشتن هوش عمومی متوسط و هوش هیجانی بالا خیلی موفق‌تر از کسانی هستند که هوش عمومی بالا و هوش هیجانی پایین دارند. پس هوش هیجانی پیش بینی کننده موفقیت افراد در زندگی و نحوه برخورد مناسب با استرس‌ها است.

هوش هیجانی نوعی دیگری از هوش است. این هوش مشتمل بر شناخت احساسات خویشتن و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیم‌گیری‌های مناسب در زندگی است. عاملی که به‌هنگام شکست در شخص ایجاد انگیزه و امید می‌کند

 

از هوش هیجانی چه می دانید؟

مولفه های هوش هیجانی

این هوش  بنا به نظر «بار-اون » 5 مولفه  به شرح زیر دارد  كه 15  عامل  در آن موثر هستند.افراد  تعداد بیشتری از این مولفه ها را در خود بیابند هوش  هیجانی بالاتری  دارند.

1- مهارتهای درون فردی شامل:

خودآگاهی هیجانی (بازشناسی و فهم احساسات خود)

جرأت (ابراز احساسات،  عقاید،  تفكرات و دفاع از حقوق شخصی به شیوه ای سازنده)

خودتنظیمی (آگاهی، فهم،  پذیرش و احترام به خویش)

خودشكوفایی (تحقق بخشیدن به استعدادهای بالقوه خویشتن)

استقلال (خودفرمانی و خودكنترلی در تفكر و عمل شخصی و رهایی از وابستگی هیجانی)

2- مهارتهای میان فردی شامل:

روابط میان فردی (آگاهی، فهم و درك احساسات دیگران، ایجاد و حفظ روابط رضایت بخش دو جانبه كه به صورت نزدیكی هیجانی و وابستگی مشخص می شود)

تعهد اجتماعی(عضو مؤثر و سازنده گروه اجتماعی خود بودن، نشان دادن خود به عنوان یك شریك خوب)

همدلی(توان آگاهی از احساسات دیگران، درك احساسات و تحسین آنها)

3- سازگاری شامل:

مسأله گشایی(تشخیص و تعریف مسائل، همچنین ایجاد راه كارهای مؤثر)

آزمون واقعیت(ارزیابی مطابقت میان آنچه به طور ذهنی و آنچه به طور عینی، تجربه می شود)

انعطاف پذیری(تنظیم هیجان، تفكر و رفتار به هنگام تغییر موقعیت و شرایط)

4- كنترل استرس شامل:

توانایی تحمل استرس(مقاومت در برابر وقایع نامطلوب و موقعیت های استرس زا)

كنترل تكانه(ایستادگی در مقابل تكانه یا انكار تكانه)

5- خلق عمومی شامل:

شادی(احساس رضایت از خویشتن، شاد كردن خود و دیگران)

خوشبینی(نگاه به جنبه های روشن زندگی و حفظ نگرش مثبت حتی در مواجهه با ناملایمات)

از هوش هیجانی چه می دانید؟

هوش هیجانی را چه طور می‌شود پرورش داد؟

همان طور که گفته شد، روان‌شناسانی که از هوش هیجانی، به عنوان مهم‌ترین عامل موفّقیت فردی، دفاع می‌کنند، معتقدند که این نوع از هوش، اکتسابی است و می‌توان آن را پرورش داد. آنها راه‌های مختلفی را برای پرورش هوش هیجانی پیشنهاد می‌کنند که بعضی از آنها را ـ‌که با فرهنگ ایرانی اسلامی، بیشتر منطبق هستندـ می‌خوانید:

1. تشکیل گروه‌های دوستانه برای تشخیص احساسات خود و دیگران: همان طور که در بخش قبل گفته شد، یکی از توانایی‌های لازم برای داشتن هوش هیجانی بالا، این است که آدم بتواند احساسات خودش و دیگران را بشناسد و روی آن احساس‌ها، نام بگذارد. این اتّفاق، در واقع، به خودی خود، در جمع‌های خیلی دوستانه ما اتّفاق می‌افتد؛ امّا می‌شود همین اتّفاق‌ها را هدفمند کرد.

 به عنوان مثال، وقتی که یک حالت چهره یا حالت بدنی خاصی را در دوستمان می‌بینیم، می‌توانیم به او بگوییم: غمگین به نظر می‌رسی» (به جای این که از جمله مبهم انگار حالت خوب نیست!» استفاده کنیم). بازخوردی (واکنشی) که ما از دوستمان در مقابل این جمله دریافت می‌کنیم، دو حُسن دارد: اوّل، این که به ما می‌فهماند که چه قدر در تشخیص درست احساسات دیگران توانایی داریم؛ دوم هم این که دوستمان احساس بهتری نسبت به ما پیدا می‌کند و حس می‌کند که ما او را درک می‌کنیم. ضمن این که در گروه‌های دوستانه، ما می‌توانیم احساسات خود را کاملاً بشناسیم و آنها را ابراز کنیم.

2. حل یک یا چند مشکل را تمرین کنیم: برای حل مشکلاتمان، به یک روش چندمرحله‌ای و منظّم روی بیاوریم. یعنی این که در درجه اوّل، مشکلات فعلی‌مان را اوّلویت‌بندی کنیم. مهم‌ترین مشکلاتمان را تعریف کنیم و عوارضی را که می‌تواند برای زندگی‌مان داشته باشد، معلوم کنیم. سپس به توانایی‌هایی که خودمان داریم و حمایت‌هایی را که ممکن است از طرف دیگران برای حل مشکل از ما بشود، فهرست کنیم. در درجه بعدی، هر چه راه حل به نظرمان می‌رسد (چه منطقی و چه غیر منطقی) را فهرست می‌کنیم و بعد، می‌اییم عیب و حسن هر کدام را می‌نویسیم. هر کدام را که بیشترین حسن‌ها و کم‌ترین عیب‌ها را داشت، به عنوان راه حل احتمالی می‌پذیریم و آن را اجرا می‌کنیم. در صورت شکست، از راه حل بعدی استفاده می‌کنیم. این روش منظّم، در واقع، روش حل مشکلات است که کم‌کم ملکه ذهنمان می‌شود و در همه مشکلاتمان از آن استفاده می‌کنیم.

3. از ادبیات و سینما برای شناختن احساساتمان بهره ببریم: بسیاری از داستان‌ها و فیلم‌ها، سرشار از موقعیت‌های احساسی هستند که شخصیت داستان یا فیلم، یک احساس مثبت یا منفی خاص را تجربه می‌کند. خواندن این داستان‌ها و دیدن این فیلم‌ها، می‌توانند ما را در شناختن حس‌هایی در وجود خودمان که هم‌شکل با حس‌های شخصیت‌های آنهاست، یاری کنند.

4. از نوشتن برای بیرون ریختن احساساتمان استفاده کنیم: نوشتن، یکی از بهترین راه‌هایی است که می‌تواند هیجانات ما را تنظیم کند و ما را مجبور کند که روی احساساتمان نام بگذاریم و آنها را روی صفحه کاغذ، ثبت کنیم. نوشتن، هم، نوعی تخلیه هیجانی است و هم نوعی تنظیم هیجان.

5. قاطعیتِ محترمانه را یاد بگیریم: وقتی که حقّمان به اصطلاح دارد خورده می‌شود، ما از چندین راه استفاده می‌کنیم. بعضی از ما، منفعل عمل می‌کنیم. یعنی می‌ریزیم توی خودمان و هیچ چیز نمی‌گوییم. بعضی از ما، پرخاشگر می‌شویم، داد و بیداد می‌کنیم و همه چیز را می‌ریزیم به هم. بعضی دیگر هم، دو تا راه را قاطی می‌کنیم. مثلاً اگر حس می‌کنیم که در یک اداره، حقّمان دارد به عنوان کارمند خورده می‌شود، کار ارباب رجوع را عقب می‌اندازیم یا در حضور او کارهای متفرّقه انجام می‌دهیم. امّا یک راه چهارم هم وجود دارد و آن، این است که ما با قاطعیت، امّا محترمانه، به دیگرانی که حقّ ما را تضییع کرده‌اند، بگوییم نه». این راه چهارم، خیلی خلاصه است. یعنی این که ما در عین این که احترام دیگران را داریم، از حقّ خودمان هم دفاع کنیم.

یکی از تکنیک‌های اصلی برای این قاطعیت، استفاده از جمله‌های سه بخشی است. این جمله‌ها از سه بخش همدلی (مثلاً: می‌دونم که تو واکمن من رو لازم داری...)، استدلال (امّا چون که خودم امروز اون رو می‌خوام...)، و قاطعیت (نمی‌تونم واکمنم رو بهت بدم) تشکیل می‌شود. البته قاطعیت، فقط در کلمات نیست. نوعی ژست بدنی که ما در هنگام ادای کلمات می‌گیریم هم به اندازه خود کلمات، مهم است.

 

 

 

[ یکشنبه 24 دی 1391 ] [ 18:01 ] [ rnaderi1391 ] [ ارسال نظر(1) ]

آزمون های دوره ای می تواند ابزار مناسبی برای شما باشد تا بتوانید عملکردتان را در طول یک دوره مشخص سنجیده و نقاط ضعف و قوت خود را شناسایی کنید. نکته ای که در این رابطه از اهمیت بالایی برخوردار است دنبال کردن یک برنامه ی مطالعاتی منظم و هدفدار است که اهداف کوتاه مدت و بلند مدت شما را در این سال تحصیلی در برگرفته باشد.

هدف کوتاه مدت شما می تواند تسلط بر حجم درسی هر آزمون و موفقیت در آن آزمون و هدف بلند مدت شما موفقیت در امتحانات نهایی سال سوم و به دنبال آن کنکور سال آینده تان باشد.

 

اغلب کسانی که در کنکور نتیجه ی قابل قبولی کسب می کنند آن دسته از دانش آموزانی  هستند که در طول سال سوم دبیرستان بخش زیادی از بار مطالعاتی سال آینده خود را سبک می کنند.

 

دروسی مثل روان شناسی و منطق به صورت تک کتاب فقط در سال سوم  ارائه می شوند. اگر از همین ابتدای سال تحصیلی در کنار تسلط تشریحی بر مباحث کتاب، نکات تستی آن ها را هم از طریق کتاب های تست و آزمون های دوره ای فرا بگیرید قدم بسیار مثبت و تأثیر گذاری برداشته اید! البته من اگر جای شما بودم سعی می کردم به صورت آهسته و پیوسته کتاب اقتصاد سال دوم را هم در کنار روان شناسی و منطق مجدداً مطالعه و جمع بندی کنم!

 

نکته ی مهم قابل توجه دیگر این است که بیشترین حجم سوالات عربی کنکور شما از کتاب عربی 3 است. یعنی تقریباً مهم ترین مباحث عربی، امسال به شما آموزش داده می شود و اگر از همین ابتدا عمیقاً بر روی  این مباحث متمرکز شده و از تکنیک هایی مثل ترکیب کردن متون کتاب،  استفاده از کتب کمک آموزشی، تست های تألیفی و کنکور و ... استفاده کنید می توانید به کسب نتیجه مناسب در این درس امیدوار باشید.

 

کتاب بسیار مهم دیگری که جزء دروس امسال شماست، کتاب آرایه های ادبی  است که متأسفانه اغلب دانش آموزان بسیار سطحی و گذرا با این درس برخورد کرده و روی مباحث آن عمیق نمی شوند؛ در صورتی که مباحث بیان و بدیع این کتاب پایه ی اصلی ادبیات شماست که هیچ جای دیگری به این صورت دقیق و منظم به شما تدریس نخواهد شد!

 

بنابراین اگر می خواهید سال آینده بتوانید از پس تست های آرایه ی کنکورتان بربیایید این فرصتی که امسال در اختیار دارید را جدی بگیرید!

 

سعی کنید از همین ابتدا هر مبحثی از این کتاب را که آموزش می گیرید تست های کنکور مربوط به آن را هم تمرین کرده و روی آن مسلط شوید.

[ یکشنبه 24 دی 1391 ] [ 10:35 ] [ rnaderi1391 ] [ ارسال نظر(0) ]

http://s2.picofile.com/file/7584478709/9.gif


[ یکشنبه 24 دی 1391 ] [ 10:27 ] [ rnaderi1391 ] [ ارسال نظر(0) ]

 


تحقیقات نشان می‌ دهد ادای به موقع نماز صبح و بیدار شدن از خواب طولانی مدت به ویژه در حوالی صبح می ‌تواند در پیشگیری از بیماری ‌های قلبی عروقی موثر باشد.

 دکتر مهرداد فخرالدینی، متخصص قلب وعروق گفت:

"با توجه به اینکه حملات قلبی به خصوص سکته ‌های قلبی در اوایل صبح بیشتر اتفاق می ‌افتند و در این زمان غلظت خون به حداکثر رسیده و فشار خون و عوامل لخته شدن خون در رگ‌ ها در بیشترین میزان آن است، بنابراین بیدار شدن در این زمان می ‌تواند به کنترل و تنظیم گردش خون و کارکرد قلب کمک کند."

 وی در ادامه ضمن بیان اینکه گرفتگی قلب و حملات قلبی از خطرناک ‌ترین بیماری‌ ها است و عامل اصلی تصلب شرایین و انسداد شاهرگ ‌ها، خواب طولانی مدت در شبانه روز است، افزود:

"ادای نماز صبح به دلیل هم‌ زمانی آن با اوایل صبح و همچنین ایجاد آرامش روحی در افراد، در کاهش عوامل خطر حملات قلبی موثر است. علاوه بر این، در زمستان نیز به دلیل تاثیر سرما، افزایش گرفتگی عروق و حملات قلبی بیشتر دیده می ‌شود."

 دکتر فخرالدینی خاطرنشان کرد: 

 

"نماز به موقع در هنگام صبح به جلوگیری از سکته‌ های قلبی کمک کرده و نقش موثری در فعالیت هورمون ‌ها، سلول‌ ها و در نتیجه تنظیم گردش خون دارد."

 



موضوعات مرتبط:
مذهبی


[ یکشنبه 24 دی 1391 ] [ 10:26 ] [ rnaderi1391 ] [ ارسال نظر(0) ]

ز معروفترين سفره هاي نذري که در سيستان برپا مي شود و بلکه معروفترين آنها سفره ي بي بي سه شنبه است که البته به آن سفره بي بي حور و بي بي نور هم مي گويند و اين بي بي حور و بي بي نور و بي بي سه شنبه که در ادامه ي سخن هم از آنها ياد خواهد شد سه زن پاک نهادند که برآورنده ي حاجات حاجتمندان مي باشند و هر کس حاجتي دارد به آنها متوسل مي شود و نذر مي کند، که در صورت برآورده شدن حاجتش، پياپي در سه سه شنبه يا حداقل در يک سه شنبه سفره نذري به احترام اين پاک زنان بر پا دارد.
ويژگيهاي اين سفره عبارتست از: توسل به زنان مقدس، برگزار شدن سفره در محيط کاملاً زنانه و به دور از چشم مردان، هر چه فقيرانه تر برگزار شدن سفره، گردآوري مواد سفره به شيوه ي فقرا و اهل سؤال و براي در هم شکستن غرور خويشتن، وجود عناصر آب و آتش و آيينه و نان در اين سفره، ذکر افسانه اي مفصل پس از قرائت قرآن و انجام نماز بر سر سفره و در حضور مدعوين. و همين افسانه است که ماجراي معروف سيندرلا را در روايتي سيستاني تکرار مي کند. اين افسانه را در ادامه ي نوشته خواهم آورد ولي قبل از آن لازم است مراسم برگزاري سفره ي بي بي سه شنبه را از آغاز بيان کنيم.
کسي که مي خواهد سفره بي بي سه شنبه را برگزار کند ابتدا از در سه يا پنج يا هفت خانه تمامي مواد مصرفي را بايد به تکدي جمع آوري کند. خانه هايي که از آنها اين مواد جمع آوري مي شود حتماً بايد در هر کدامشان يک نفر فاطمه نام زندگي کند. چيزهايي که از آن خانه ها گرفته مي شود عبارتست از: نمک، آرد،روغن و پنبه. اين چيزها حتماً بايد در شب جمع آوري شود.درضمن گرفتن اين مواد از خانه ها صاحب هر خانه را هم براي شرکت در مراسم سفره اي که فردا صبح برگزار مي شود دعوت مي کنند. فردا اول صبح ابتدا خواهش مي کنند همه ي افراد مردينه (ذکور)، کوچک و بزرگ از خانه بيرون بروند، آنگاه ابتدا در اطاقي با آرد و نمک و روغن مقداري ليتي درست مي کنند و با مقداري آرد هم يک کوکه (Koka ناني گرد که به شيوه کماج چوپانان) مي پزند. اين نان بايد در اجاق وسيله آتش و خاکستر داغ به همان شيوه ي کماج پزي شبانان پخته شود.
سپس بر سفره اي آيينه اي پشت به قبله تکيه داده جلوي آن کاسه اي را آب کرده مي گذارند و دو سه چوب گز چند شاخه را اطراف کاسه ي آب در گرده اي که از گل سفت فراهم شده است مي نشانند، بعد از پنبه سه تا فتيله به اسم بي بي حور و بي بي نور و بي بي سه شنبه درست ميکنند. فتيله ها را با روغن حيواني آغشته کرده بر سر شاخه ها آويزان مي کنند، پس از آن به هر تعداد ديگر و به اسم هر کس از مدعوين يا صاحبان حاجت چه حاضر و چه غايب به همين شيوه فتيله ي آغشته به روغن درست مي کنند و بر شاخه هاي گز افراشته به گرد کاسه ي آب مي آويزند. بعد مدعوين و افراد دور سفره که بايد وضو گرفته و روزه دار باشند حدود ساعت نه صبح ابتدا فتيله ها را روشن کرده بعد رو به قبله در حاليکه سفره با تمام وسايلش يعني آينه، آب، قرآن، ليتي، کوکه و مشعلها جلوي رويشان است، به صورت دسته جمعي نماز فرادا مي خوانند و آينه درست روبروي نمازگزاران است و البته پشت هم ديگر وسايل سفره (توجه شود که در حالت معمول نمازگزار سعي مي کند حين اداي نماز به هيچوجه شيئي جلوي روي او نباشد و اگر باشد تسبيح خود را جلوي مهر بين خود و آن شيئي قرار مي دهد. ولي اين احتياط در نماز اين سفره رعايت نمي شود و مي بينيم که در اينجا سفره ي نذري با تمام متعلقاتش از مشعل گرفته تا آب و آينه مستقيماً پيش روي نمازگزاران و سجده کنندگان است).پس از اداي نماز زنها نشسته و سوره ي الرحمن را مي خوانند. در حاليکه بعد از هر فباي آلاء ريکما تکذّبان شرکت کنندگان در سفره دسته جمعي مي گويند: لا بشيء من آلاء رب اکذب ملک الحق. پس از ختم سوره ي الرحمن يک از زنها افسانه ي بي بي حور و بي بي نور و بي بي سه شنبه را آغاز مي کند و يک دختر بچه، که اگر يتيم باشد ثوابش بيشتر است، مي نشيند سر کاسه ي ليتي و ضمن اينکه آن زن افسانه را مي گويد اين کودک با انگشت کوچک دست راست خود ليتي را به آرامي هم مي زند و به اين تعبير که افسانه به ليتي دميده شود.درضمن اين دختر بچه در تأييد افسانه اي که گفته مي شود هر از چند گاه يکبار آرام مي گويد بله.
وقتي افسانه تمام شد ابتدا صاحب نذر يک قاشق از ليتي توي کاسه مي خورد و بعد بقيه ي افراد از آن ليتي و کوکه (نان کماج گونه) اندکي محض تبرک مي خورند و کمي هم از آب تو کاسه مي آشامند.پس از آن ديک بزرگ ليتي را آورده و افراد با آن پذيرايي مي شوند. گاه هم تمامي ليتي توي کاسه را که افسانه بر آن خوانده شده است قاطي بقيه ي ليتي که در ديگ بزرگ مانده است کرده خوب بهم مي زنند و بعد همگان با آن پذيرايي مي شوند.در پايان يکايک مدعوين و حضار انگشتهاي خود را در بقيه آبي که در کاسه مانده خيس مي کنند و با گوشه دامن صاحب نذر پاک مي کنند و خداحافظي کرده مي روند. در خانه اي که اين سفره برگزار مي شود همانگونه که گفته شد نبايد مرد و حتي پسر بچه هر چند هم کوچک باشد. فقط دو نفر پسر بچه ي نابالغ مي توانند در خانه بمانند، يکيشان به عنوان چوپان بي بي ها و ديگري به عنوان سگ چوپان. حتي زن حامله در اين مراسم نمي تواند شرکت کند که مبادا در شکم او پسر بچه اي باشد، مگر دو زن حامله که در آن صورت ديگر هيچ پسر بچه اي نبايد بر سر سفره باشد و اگر يک زن حامله باشد تنها يک پسر بچه مي تواند بر سر سفره حاضر شود، در غير اينصورت سفره مورد قبول واقع نمي شود و کودک زن حامله هم حتماً ناقص به دنيا مي آيند. مثلاً شش انگشتي مي شود، و اصولاً بهتر آنست که حتي هيچ پسر بچه يا زن حامله اي در مجلس نباشد. پس از ختم سفره تا ظرفهاي سفره شسته نشده است چشم هيچ مرد يا پسر بچه اي نبايد بر آن بيفتد،حتي پس آب ظرفهاي شسته را براي اينکه مرد آنها را نبيند بايد در چاه ريخت.
اينک گزارش افسانه ي سيستاني ويژه سفره هاي بي بي حور که البته در برگردان آن بسيار کوشيده ام شيوه ي افسانه گويي بومي را تغيير ندهم.
بود بود از خداي ما کسي بهتر نبود. يک پيرمرد بوته کشي بود، زنش مرد، يک دختر از او به نام فاطمه باقي ماند، پيرمرد علاوه بر اين دختر يک گاو هم داشت. هر روز اين دختر گاو را مي برد چرا و غروب مي آورد خانه تا اينکه پدرش زن جديد گرفت. اين زن به دختر بي نهايت ظلم مي کرد. از جمله هر روز مقداري پنبه به او مي داد و چرخ نخريسي هم بر دوشش مي کرد و مي گفت روزها که ميروي گاو را بچراني در ضمن بيکار نباش و اين پنبه ها را هم در طول روز بريس. دختر با هزار مشقت اين کار را مي کرد، تا اينکه يک روزي ضمن نخ کردن پنبه ها، متوجه شد که گاو دور و برش نيست و گم شده است.دختر به دنبال گاو شروع کرد به گشتن تا رسيد به غاري.
رفت سر بکشد که ببيند آيا گاو آنجاست که متوجه شد سه زن مي خواهند در آنجا نماز بخوانند. آتشي هم پيش آنها روشن است و دورتر از آنها پسر بچه ي چوپاني به همراه يک سگ گله اي را که متعلق به بي بي ها است مي چراند. دختر که چنين ديد خواست برگردد، ولي يکي از زنها او را صدا زد که بيا، و دختر توضيح داد که به دنبال گاوش مي رود که پيدايش کند و آن زن گفت بيا گاوت همين جاست، غصه مخور. دختر آمد سر آتش و گفت کجاست؟ زن گفت اول وضو بگير و با ما در نماز شرکت کن تا بعد بگويم گاوت کجاست. دختر اين کار را کرد. بعد از نماز آن زن سر نخي را که گاو بدان بسته بود به دختر داد و گفت پس از اين آن پنبه هايي را که مادر اندرت به تو مي دهد هر روز که گاو را مي آوري چرا،بده به دهان گاو، گاو آنها را مي خورد در عوض از يک شاخ گاو نخ بيرون مي آيد و از شاخ ديگرش خوراکي و ميوه که بخوري و به اين ترتيب از نخ رشتن راحت مي شود.
اما به زودي زن پدرت به سر گاو واقف مي شود و خود را به مريضي مي زند و مي رود پيش دعا نويس تباني مي کند که بگويد اين گاو را و حتماً همين گاو را بايد بکشد و گوشتش را خيرات بدهند تا خوب شود در نتيجه اين گاو را مي کشند. وقتي گاو را کشتند تو بگو چون اين گاو را بسيار دوست مي داشتم. اجازه بدهيد گوشتن را خودم در خانه ي همسايه ها برده تقسيم کنم. وقتي گوشت را تقسيم کردي به همسايه ها سفارش کن گوشت را که خوردند سعي کنند استخوانهايش را نشکنند و آنها را جاي دوري نريزند. داشته باشند تا خودت بر وي و خودت آنها را جمع آوري کني. وقتي استخوانها را جمع کردي ببر پاي تنور، جلوي دمل (domol) يعني سوراخ پايين تنور زير خاکسترها دفن کن. هر وقت برايت گرفتاري پيش آمد برو بالا سر استخوانهاي دفن شده خاکسترها را از روي آنها پس بزن. خاصيت آنها براي تو معلوم مي شود. فقط يادت نرود وقتي از آن استخوانها مراد گرفتي بر تو واجب مي شود که هر هفته روز سه شنبه وضو بگيري دو رکعت نماز بخواني و سه مشغل با پنبه براي بي بي حور و بي بي نور و بي بي سه شنبه روشن کني.
دختر از پيش آن زنان آمد و گاوش را هم آورد و هر روز طبق دستور پنبه را مي داد گاو مي خورد، از يک شاخ گاو نخ و از شاخ ديگرش ميوه مي گرفت. اما زن پدرش پس از اندکي شکّ کرد که او چگونه اين همه پنبه را روزانه تبديل به نخ مي کند. يک روز دختر خود را با ناخواهريش همراه کرد و گفت برو با فاطمه و در طول روز مواظبش باش و ببين چکار مي کند و دختر آمد و ماجراي گاو را ديد و اندکي از ميوه ها را هم از شاخ گاو بدست آمده بود، گوشه ي چادرش بسته برد براي مادرش و حکايت گاو را به تمام و کمال براي مادرش گفت و مادرش گفت که به کسي چيزي نگويي. آنگاه چون شب شد رفت پيش دعانويس محل و گفت اگر فردا شوهرم براي دعا نزد تو آمد بگو علاج مريض تو اين است که گاو سور (Sur) قرمز حنايي را بکشي و گوشتش را نذر کني. آنگاه آمد خانه و خود را انداخت و شروع کرد به ناليدن که مريضم و شوهر وقتي براي دعا نزد آخوند رفت دعانويس گفت بايد گاو سور را بکشي و مرد اينکار را کرد و گوشتش را هم فاطمه به همان ترتيب تقسيم کرد و استخوانهايش را روز بعد گردآوري کرد و زيرخاکتسرهاي دم دمل دفن کرد.
اين ماجرا گذشت و دختر همچنان زير ستم نامادري خود زندگي مي کرد و از جريان استخوانها هم بکلي يادش رفت، تا اينکه پس از مدتها روزي شنيد دختر پادشاه را شوهر مي دهند و جارچي همه را به اين عروسي دعوت مي کند. نامادري دختر با دختر خودش راه افتاد برود مجلس عروسي دختر پادشاه، براي فاطمه مقداري گندم و جو و ارزن را با هم مخلوط کرد و گفت اينها را از هم جدا مي کني و پس از آن هر يک را سوا با دستاس آسيا مي کني، آردش را خمير کرده و خميرش را براي شب نان مي پزي.
فاطمه هر چه اصرار کرد اينکار باشد براي بعد تا او هم بتواند به عروسي برود فايده نکرد. نامادري فاطمه با دخترش به عروسي دختر پادشاه رفت، و فاطمه دست بکار غله ها شد و دل شکسته و ناراحت با خودش مي گريست، تا اينکه يادش آمد از استخوانهاي مدفون گاو در زير خاکسترها و اينکه آن زنان مقدس به او گفته بودند موقع مشکل برو بالا سر استخوانها و کمک بطلب. رفت و با اشتياق خاکسترها را از روي استخوانهاي گاو که در کيسه اي زير خاکستر نهان کرده بود کنار زد و يکباره ديد از زير خاکسترها در شهري برويش باز شد، بسيار زيبا و بزرگ و همه چيز در آن موجود. وارد شهر که شد همه از هر طرف به او سلام مي دادند و مي پرسيدند: بفرماييد فاطمه چه فرمايشي داري؟ و فاطمه گفت مشکل من همين غله هاست که بايد سوا کنم، آرد کنم و از آن تا شب نان تهيه کنم. اهالي شهر گفتند اين که مسأله اي نيست ولي مگر تو نمي خواهي بروي عروسي دختر پادشاه؟ فاطمه گفت بدم نمي آيد.
بلافاصله اسب زيبايي برايش حاضر کردند با لباسهاي بسيار فاخر و غلامي که رکابداريش را بکند. فاطمه لباسها را پوشيد، سوار بر اسب شد، غلام هم جلودارش و روانه مجلس عروسي شد. وقتي به محل عروسي رسيد ديد چادر بسيار بزرگي برپا شده است. داخل شد، همگان به او احترام کردند و او را به صدر مجلس راهنمايي کردند و او از صدر مجلس زن پدر خويش را ديد که دم در نشسته با ناخواهريش. دل تو دلش نماند که خدايا داستان غله ها و نان شدنشان تا شب چه مي شود. پس از مدتي ناهار را آوردند و فاطمه پس از خوردن ناهار ته مانده ي غذايش را داد و گفت اين را هم بدهيد به آن دختري که با مادرش دم در نشسته است، يعني به ناخواهريش.در ضمن در تمام مدتي که فاطمه با آن لباسهاي فاخر در مجلس حاضر بود ناخواهريش مرتب مي گفت: مادر اين دختر که مانند فاطمه ماست و مادرش مي گفت: ساکت باش او دختر يکي از پادشاهان است مبادا بشوند ناراحت شود. ناهار جمع شد و فاطمه از ترس اينکه شايد غله ها را آرد نکرده باشند بلند شد که برود. هر چه اهل محل گفتند که هنوز مراسم ادامه دارد و هنوز عروس را نياورده اند و از اين قبيل حرفها، هيچ فايده نکرد و فاطمه روانه شد و رفت. در راه برگشت به خانه ي خود رسيد به نهر آبي و ضمن رد شدن از آن ناگهان يک کفش از پايش در آمده در نهر آب افتاد و هر چه غلام جلودارش گشت نتوانست کفش را بيابد، فاطمه که عجله داشت با يک کفش رفت که زودتر به خانه برسد. وقتي به خانه رسيد ديد نانها پخته و آماده است. لباسهايش را عوض کرد و همان لباسهاي هميشگي را پوشيد و نشست سر کارهاي روزمره اش، نامادريش هم پس از اندکي رسيد و از اينکه ديد نانها پخته است تعجب کرد.
اما اينرا بشنويد که از آن سو پسر پادشاه پس از فاطمه گذرش به همان نهر آبي افتاد که فاطمه ساعتي پيش از آن رد شده بود. به محض رسيدن به لب آب ديد اسبش از رفتار ايستاد. هر چه به اسب نهيب زد جلو نرفت. پياده شد و پيش پاي اسب را نگاه کرد. ديد درون آب يک لنگه کفش است که چون خورشيد مي درخشد. آن را برداشت رفت پيش پدرش و گفت من دختري را مي خواهم که اين لنگ کفش از آن اوست.
فردا پدرش جارچي را به شهر انداخت که کسي امروز از خانه ي خود بيرون نيايد.آنگاه مأموريني را فرستاد که در تمام شهر آزمايش کنند و ببينند کفش به پاي کدامين دختر اندازه مي شود. مأمورين چندين روز در شهر گشتند و چنين کسي را نيافتند.اگر هم کسي بود که کفش به پايش اندکي اندازه مي شد،وقتي از او مي پرسيدند لنگ ديگر کفش کجاست آن دختر جوابي نداشت که بدهد، تا رسيدند به خانه ي پدر فاطمه. نامادري که از ماجرا آگاه شد قبل از آمدن مأموران شاه بهترين لباسها را به دختر خودش پوشاند و برعکس دختر شوهرش يعني فاطمه را در تنور پنهان کرد و پالان خري را هم روي تنور گذاشت، مقداري هم گندم بالاي تنور پهن کرد که مثلاً بگويد آنها را خشک مي کند.مأمورين آمدند و مثل همه جا کفش را به پاي او و دخترش اندازه کردند، ديدند اندازه ي آنها نيست. پرسيدند دختر ديگري در اين خانه نيست. گفتند:نه، مأموران خواستند از خانه بيرون روند يکباره خروس منزل پريد بالاي تنور و گفت: کوکو کوکو (به سيستاني يعني قوقولي قوقو) فاطمه خوب در تنور است. نامادري چوبي پرت کرد سوي خروس ولي همچنان خروس ادامه داد کوکو کوکو، فاطمه ي خوب در تنور است.
در اين هنگام توجه پسر پادشاه که همراه مأمورين آمده بود به خروس جلب شد و پرسيد خروس چه مي گويد. برويد ببينيد در آنجا چيست. رفتند و تنور را باز کردند، ديدند چه دختر زيبايي در تنور پنهان است. کفش را به پاي او هم اندازه کردند کاملاً اندازه بود، آنگاه سراغ لنگه ي ديگر کفش را از او گرفتند و او گفت همين جاست غصه نخوريد. مأمورين رفتند و خبر به پادشاه رساندند که صاحب کفش را پيدا کرديم. در اين فاصله فاطمه خاکسترهاي پاي تنور را دوباره کنار زد و از آنجا لنگه کفش را با يک دست لباس فاخر درآورده پوشيد و فردايش هم مراسم عروسي او با پسر پادشاه روبراه شد. سه شب و سه روز يا بقولي هفت شبانه روز جشن گرفتند و فاطمه شد زن پسر پادشاه. پس از مدتي که در خانه ي پسر پادشاه بود روزي يادش آمد که آن زن مقدس که گاو را برايش پيدا کرده بود به او گفته است که پس از برآورده شدن حاجتت هر روز سه شنبه دو رکعت نماز بخواني و مراسم سفره ي بي بي حور و بي بي نور و بي بي سه شنبه را برپا کني. وقتي بيادش آمد با خود انديشيد حال که عروس پادشاه شده ام چگونه مي توانم از قصر بيرون رفته وسايل سفره را از در خانه ها به تکدي گردآوري کنم. ناچار چاره اي انديشيد و آن اينکه وسايل سفره را لب طاقچه هاي مختلف خانه گذاشته، به فرض اينکه هر يک از آن طاقچه ها خانه ي يکي از همسايه هاست، مي رفت جلوي هر طاقچه و مي گفت بده بياد بي بي سه شنبه و آن لوازم را گرفته مي رفت سراغ طاقچه ي ديگر. پس از گردآوري لوازم سفره ليتي مخصوص سفره را پخت. (کوکه) مخصوص آنرا نيز پخته سر سفره گذاشت. آئينه اي و کاسه آبي نيز گذاشت. چند مشعل هم با روغن و پنبه درست کرد و بر چند شاخه ي چوب روي سفره برافراشت.آنگاه رو به قبله در حاليکه سفره با تمام مخلفاتش پيش روي او بود به نماز ايستاد.در اين موقع يکي از نوکران شاهزاده آمد که زين اسب شاهزاده را ببرد، چرا که شاهزاده عزم شکار داشته است، ولي آن نوکر هر چه در زد ديد در را باز نمي کنند. رفت و گفت در بسته است شاهزاده خودش آمد و هر چه در زد در باز نشد. چرا که فاطمه مشغول نماز بود و نمي توانست در را باز کند. شاهزاده با ناراحتي در را با لگد باز کرد وقتي داخل شد ديد زنش نماز مي خواند، سفره اي هم به همان گونه که وصفش شد جلوي رويش پهن است، با ناراحتي لگدي به ديگ ليتي زد و سفره را هم کشيد لوازم رويش را بهم ريخت، به زنش يعني به فاطمه هم تشر زده گفت خوي گدايي تو از سرت نمي افتد.در قصر پادشاهي هم دور از چشم من ليتي و (کوکه) گدايي مي پزي. آنگاه رفت بيرون و عازم شکار شد. فاطمه هم در خانه نزد خدايش گريست و گفت که خدايا من که مي خواهم سفره ي بي بي سه شنبه را بر پادارم ولي تو شاهدي که امکانش برايم نيست و پس از آن هم ديگر سفره را برپا نکرد.
از آنسو پسر پادشاه با ديگر برادران خويش و پسران وزير جمعاً هفت نفره به شکار رفتند. ولي در صحرا حين شکار گردباد سرخ و سياهي برخاست و چنان همه جا را به هم ريخت که پس از آرامش طوفان پسر پادشاه هيچيک از برادران و همراهان خود را نديد. ناچار رو به شهر برگشت ولي در راه برخورد به پاليز هندوانه اي، با خود گفت حال که شکار هم دست نداد خوبست براي خوشحال کردن همسرم که او را آزرده ام، چندتايي از اين هندوانه ها چيده برايش ببرم. شش عدد هندوانه چيده در دو قسمت خورجين خود گذاشته ترک اسب خويش بست و روانه ي قصر شد. به محض اينکه وارد شهر شد ديد همگان به او طوري ديگر نگاه مي کنند. به خود و به پشت سر خود نگاه کرد ديد تمام مسير پشت سرش يکسره سرخ شده است و از خورجينش به شدّت خون مي ريزد.در قصر خود پياده شد و تعجب مي کرد که اين چه ماجرايي است. فکر کرد شايد هندوانه ها شکسته است و اين آب هندوانه هاست. ولي وقتي خورجين را پياده کردند از توي آن شش سر بريده بيرون افتاد. سرها از آن برادران وي و پسران وزير بود.
ماجرا را به پادشاه گفتند و پادشاه دستور داد پسرش را به زندان بيندازند تا در اين باره بررسي شود. در زندان هر چه از خانه براي او خوردني مي فرستادند تا او دست بر آن مي زد بدل به سنگريزه مي شد. او حتي به مادرش پيغام داد من به شما چه بدي کرده ام که به جاي غذا برايم سنگ ريزه مي فرستيد. مادرش اين بار مرغي را برشته کرده خود غذا را ضمن ديدار از پسرش به وي داد، ولي با ناباوري ديد تا پسر سفره را گشود مرغ تبديل به سنگ شد. مادر که اين وضع را ديد به گريه افتاد و به پسرش گفت مادر جان من فکر مي کردم کسي غذاي تو را که از جاهاي مختلف برايت مي فرستند در بين راه عوض مي کند. امروز خودم برايت غذا آوردم ولي با ناباوري مي بينم که غذا سنگ شد. اين يک کار خدايي است و تو ببين چکار کرده اي که به اين عقوبت شوم دچار شده اي. پس با خود انديشه ي فراوان کرد چيزي به خاطرش نرسيد، مگر ماجراي آن روز که قبل از رفتن به شکار همسر خود را آزرده بود و به سفره و نماز او بي حرمتي کرده بود. شاهزاده به مادر گفت شايد به همان علت به اين عقوبت دچار شده ام. مادرش به فراست دريافت آنچه عروس او انجام مي داده است و پسرش به آن بي حرمتي کرده است احتمالاً يک چيزي از نوع نذر و نذورات بوده است. بلافاصله به خانه ي عروس خود رفته ماجرا را از او دوباره به دقت پرسيد و عروسش هم همه چيز را درباره ي آن روز و درباره ي آن سفره و فلسفه ي آن از ابتدا تا انتها گفت. مادر شاهزاده از عروسش خواست همين فردا که سه شنبه است دوباره آن نذر خود را بجا آورد و سفره ي خود را بيندازد. خودش هم به اتفاق عروس خود وسايل سفره را از در هفت خانه از خانه هاي همسايگان تکدي کرد.
در اولين ساعات روز سه شنبه سفره را برپا کردند. هنوز عروس پادشاه و مادر شوهرش سر سفره بي بي حور مشغول نماز بودند که سرو صدا در کوچه و محله ي شهر پيچيد که پسران گمشده ي پادشاه و وزير از شکار برگشته اند و بدين گونه پسر پادشاه از اتهام قتل برادرانش و پسران وزير مبرا شد و پس از آن هم زن پسر پادشاه يعني فاطمه هر سه شنبه سفره ي بي بي سه شنبه را بر پاداشت. خدايا همانگونه که آرزوي او را برآوردي مراد همه بندگانت را بده.
اين بود ماجراي تمام و کمال سفره و افسانه ي بي بي حور در سيستان و اما درباره ي سفره بي بي حور بدون افسانه اش، يا نام بي بي حور بدون سفره و افسانه اش، يا تکيه و زيارتگاه به نام بي بي حور در مناطق مختلف ايران از جمله تهران، خراسان، گرگان و خوزستان هم از دوستان و آشنايان چيزهايي شنيده ام که البته هيچکدامشان به مفصلي گونه سيستاني آن نيست ولي نشان مي دهد که احتمالاً اين سفره و شايد افسانه اش در سراسر ايران مرسوم بوده است و شايد ريشه اي سکايي و آريايي يا هند و اروپايي دارد که البته نيازمند پژوهش است.

منبع:پايگاه نور ش31

تصوير
مقبره ی بی بی سه شنبه در 15 کیلومتری جهرم
تصويرتصوير
[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 13:37 ] [ rnaderi1391 ] [ ارسال نظر(0) ]

آشنایی با بقعه امامزاده شعیب - تهران

فرهنگ و تاریخ > تاریخ ایران- همشهری آنلاین- محمد رسولی:
یکی از جاذبه‌های زیارتی کن، بقعه مبارکه امامزاده شعیب است

امامزاده شعیب یکی از یاران با وفای امام هفتم شیعیان بوده و در نزد این امام از تعلیمات فقه جعفری بی نصیب نمانده و از شاگردان خوب این حضرت به شمار میرفته است. این بنا مربوط به دوره صفویه است.

بناى بقعه 25 متر مربع و داراى یک حیاط کوچک و حوض آب است. سقف بنا شیروانى و نماب داخلى آن سفید کارى و نقاشى شده و به تمثالها و شمایلهایى مزین گردیده است.

ضریح بقعه ،قدیمى و چوبی بوده که در سال 1382 ضریح جدیدى توسط استاد کاران یزدى ساخته شده  و به جاى ضریح قبلى نصب گردیده است.

ایشان در سال 917 وفات یافته‌اند و از خود شاگردانی از جمله امامزاده محمد رضا که در کن دفن می‌باشد بجای گذاشته اند.

در همین زمینه:
[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 13:30 ] [ rnaderi1391 ] [ ارسال نظر(0) ]

طرز تهیه آش بی بی سه شنبه
تاریخ درج : 1391/05/14
تعداد نمایش : 453

مواد مورد نیاز:طرز تهیه آش بی بی سه شنبه
سبزی آش: 1 کیلو گرم
عدس: 1 پیمانه
نخود: 2/1 پیمانه
لوبیا چشم بلبلی: 2/1 پیمانه
رشته آش: 200 گرم
پیاز داغ: 2 قاشق سوپخوری
سیر داغ: 1 قاشق سوپخوری
نعنا داغ برای تزئین
نمک و فلفل و ادویه مقداری
کشک: 1 پیمانه
کوفته ریزه: 200 گرم


طرز تهیه:
در ابتدا نخود و لوبیا را از 12 ساعت قبل خیس بگزارید. سپس با مقداری آب و نمک روی حرارت قرار دهید تا نیم پز شود. بعد عدس را اضافه کنید. پس از پخت کامل حبوبات سبزی آش را اضافه نمایید.
بعد از ۳۰ دقیقه پیاز داغ را به همراه ادویه و فلفل در روغن تفت دهید و به آش بیافزایید. پس از آن کوفته ریزه ها را اضافه کنید و مدتی صبر کنید تا آش لعابدار شود. در ۱۵ دقیقه پایانی پخت رشته آش را بیفزایید. و بعد از 15 دقیقه آش را در ظرف کشیده و روی آن را با کشک و نعنا داغ تزئین کنید.

[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 13:19 ] [ rnaderi1391 ] [ ارسال نظر(0) ]

 

آداب و رسوم مذهبي زنان قم

از آش قل هو الله تا سفره بی بی سه شنبه

دين - در یادداشت زیر مروری بر آداب مذهبی زنان قم خصوصا در ایام ماه رمضان داشته ایم.

آش قل هو الله
رسم بر این است که از روز اول ماه مبارک رمضان، جمعی از زنان محل در مسجد یا در خانه شروع به خواندن قرآن می کنند. و روزانه مجموع آنها یک جزء از قرآن را می خوانند. به همین ترتیب کار ادامه می یابد تا روز آخر که جزء سی ام قرآن خوانده می شود. این جزء اختصاصا به صورت سوره سوره توسط هر نفر خوانده می شود. حتی افراد بیسواد هم حق دارند بخوانند و طبعا فردی که در کنار آنهاست برایشان می خواند. همه در انتظار آن هستند تا سوره قل هو الله به نام آنها درآید. آنان این شانش را بسیار خوش یمن دانسته و کسی که قل هو الله به نام او درآید در واقع شانس و اقبال او بلند خواهد بود. به همین دلیل باید بعد از ماه رمضان در اولین فرصت سفره ای برای آن جمع انداخته درآن آش و شیرینی بگذارد. جمع افراد سر آن سفره جمع شده و ضمن خوردن از آن آش، برای صاحب قل هو الله دعای خیر برای سفر یا ازدواج دختر و پسر می خوانند.

سفره امام حسن (ع)
این سفره به اسم مبارک امام حسن مجتبی (ع) که در عرف مردم به کریم و بخشنده معروف است، می باشد. کسی که حاجت خاصی دارد نذر می کند که این سفره را بیندازد. بسته به نذر ممکن است قبل از گرفتن حاجت باشد یا بعد از آن. سفره انداخته شده و از همسایگان و آشنایان دعوت می شود. همان طور که سفره پهن است یک روحانی برای خواندن روضه امام حسن (ع) دعوت می شود. پس از آن که روضه خوانده شده همه سر سفره نشسته از آن آنچه در آن است می خورند. سفره امام حسن بسیار غریبانه چیده می شود. شگفت آن که مردم بر این اعتقادند که هرچه در سفره گذاشته می شود از خود سفره گرفته تا ظروف و خوراکیها باید به رنگ سبز باشد. مثلا سبزی، خیار، کوکو و غیره آنها می باشد. در سر این سفره غریبانه هیچ گونه پختنی گذاشته نمی شود.#

سفره حضرت ابوالفضل (ع)
این سفره هم با نذر شروع می شود و ممکن است پیش از برآورده شدن حاجت یا بعد از آن باشد. سفره حضرت ابوالفضل به عکس سفره امام حسن (ع) بسیار مجلل و باشکوه می باشد و بسته به توان شخص از انواع خوراکی ها و آجیل ها و میوه جات در آن گذاشته می شود. عدس پلو، آش ، حلوا، شله زرد ، شیرینی و میوه از جمله چیزهایی است که سر این سفره گذاشته می شود. وقتی سفره چیده شد و همسایگان و آشنایان جمع شدند روضه خوان روضه حضرت ابوالفضل (ع) را می خواند و بعد از آن جماعت شروع به خوردن می کنند. در پایان هم اگر چیزی در سفره ماند برخی از افراد برای تبرک آن را به خانه شان می برند تا سایر افراد خانواده هم از آن استفاده کنند.

حجله حضرت قاسم (ع)
وسایل حجله حضرت قاسم از نوعی پارچه تور و سبز با چراغهای سبز و شمع و غیره است که تنها برخی از افراد در اختیار دارند. این وسائل به گونه ای چیده می شود که مثل حجله دامادی است و افرادی که آن را در اختیار دارند به دیگران هم قرض داده و یا بابت آن پولی می گیرند که باز آن را هزینه همه وسائل می کنند. این حجله داخل یک اتاق نصب شده و در داخل آن حنا، نقل، و شکلات و غیره گذاشته می شود. چینش حجله به گونه است که می توان داخل آن شد. زنان داخل آنجا شده دو رکعت نماز حاجت می خوانند و بر این باورند که حاجت آنها برآورده می شود. در کنار این حجله مراسم روضه خوانی برپا می شود. غذا دادن جزو برنامه رسمی نیست اما بسته به اوقات خاص ممکن است سفره ای هم پهن شود. طبعا روضه هم معمولا روضه حضرت قاسم یا روضه حضرت علی اکبر است. طی این مراسم در اطراف حجله شادی هم می شود و زنانی هستند که بارها به دور آن می چرخند.#

سفره حضرت رقیه
سفره حضرت رقیه بسیار ساده و بی آلایش بوده و حتی به طور معمول سفره هم پهن نمی شود بلکه نان و پنیر و خرما به صورت ساندویچ در سینی گذاشته شده و میان حاضرین توزیع می شود. این پس از آنی است که روضه خوان روضه حضرت رقیه را می خواند. باور مردم این است که حضرت رقیه این خانم کوچک با دستان کوچک خود می تواند گره های بزرگ را بگشاید.

ختم امام جواد (ع)
این مراسم معمولا عصر چهارشنبه که باور این است که روز یاد شده متعلق به امام جواد (ع) است برگزار می شود. زنان معمول در خانه ای دعوت شده و شروع به خواندن دعای توسل می کنند. وقتی به امام جواد (ع) رسیدند 114 یا 140 بار می گویند یا جواد الائمه ادرکنی. ختم این ذکر که تمام شد، بقیه دعای توسل خوانده می شود. بعد از آن ذکر مصیبت حضرت جواد الائمه خوانده شده و مردم حاجات و دعاهای خود را بر زبان می آوردند. معمولا بعد از ختم مراسم پذیرایی مختصری بسته به نظر صاحب خانه ا ز میهمانان به عمل می آید.
ختم امام جواد (ع) در برخی از محلات قم چندان معمول شده که هر هفته به نوبت در خانه های مختلف محله برگزار می شود و تقریبا بی وقفه ادامه دارد.#

ختم صلوات
مراسم ختم صلوات که یک پدیده عمومی در بسیاری از شهرهای ایران است در قم نیز به طور گسترده وجود دارد. اصل آن با نذر آغاز می شود و هر کسی ممکن است به گونه ای و به شکلی خاص تعدادی صلوات نذر کند. معمولا اعداد نذری، به عدد برخی از اعداد و ارقام مطرح شده در فرهنگ دینی عمومی می باشد. مثلا پنچ هزار صلوات به نیت پنج تن آل عبا (ع) . چهارده هزار صلوات به نیت چهارده معصوم (ع). اخیرا به عدد سالهای زندگی پیغمبر و ائمه هم ختم هایی برگزار می شود. مثلا شصت و سه هزار صلوات به نیت 63 سال زندگی پیامبر(ص) . برخی نذر می کنند که خودشان به شخصه در طول مدتی آن مقدار صلوات را بفرستند. این نیاز به مجلس آرایی ندارد. اما برخی نذرشان چنان است که زنان همسایه و آشنا را دعوت می کنند تا با کمک هم در یک زمان کوتاه مثلا یک ساعت آن ختم به جای آورده شود. در پایان از افراد حاضر پذیرایی می شود. معمولا در این کار همکاری خوبی انجام شده و این ختم ها به سرعت به انجام می رسد.

مراسم 27 رمضان در مسجد امام حسن (ع) و مسجد جامع
خانم های قمی در ماه رمضان بر این باورند که دست کم در طول این ماه مبارک می باید در هفت مسجد نماز جماعت بخوانند. این مساجد معمولا از میان مساجد بزرگ مانند مسجد جامع، مسجد امام حسن عسکری (ع) مسجد جمکران، مسجد اعظم و برخی مساجد دیگر انتخاب می شود. تاکید آنها این است که در روز 27 رمضان نماز جماعت را در مسجد امام حسن عسکری (ع) واقع در چهار راه بازار یا مسجد جامع واقع در میدان کهنه در خیابان آذر بخوانند. به دنبال هجوم زنان در این روز به دو مسجد یاد شده هیچ مردی در شبستان های مسجد نمی تواند وارد شود و جمعیت به قدری زیاد است که گاه دو بار نماز جماعت خوانده می شود. در این روز برخی از افراد بر اساس نذری که دارند حنا به مسجد آورده و حنای آماده را اندک اندک کف دست دیگران می گذارند. باور آنها این است که در این روز ابن ملجم کشته شده و آنها برای این مساله با بستن حنا اظهار شادی می کنند. در این روز در مسجد هر کسی هر کاری که به نظرش آمده باشد و شاید از جایی شنیده یا سابقه ای دارد انجام می دهد. مثلا دیده شده که کسی تسبیحی می آورد و خودش با یک دانه آن قل هو الله می خواند و بعد از سادات می خواهد تا هر کدام با یک دانه آن، یک قل هو الله بخواند. این شخص معتقد است که به این ترتیب به حاجت خود خواهد رسید. برخی از افراد در مسجد نشسته مشغول بریدن و دوختن با سوزن و نخ هستند و چیزی می دوزند. اینها در پاسخ به این که چرا این کار را می کنند گفتند که فرزند اعم از پسر یا دختر ندارند و مشغول دوختن لباس دخترانه یا پسرانه هستند و از خداوند می خواهند به آنها اولاد عنایت کند. در این روز ولوله عجیبی در مسجد برپاست و با این که منبری مشغول سخنرانی است اما هیچ کس به او گوش نمی دهد و هر کسی در حال انجام کار خودش می باشد.#

روضه ماهانه
رسم دیگر برگزاری روضه ماهانه است که آن هم ویژه زنان می باشد. بیشتر خانواده ها روز خاصی از ماه را که معمولا همسایگان دیگر آن روز روضه ندارند انتخاب کرده یک روحانی را که معمولا مسن هستند برای روضه در آن روز دعوت می کنند. صاحب خانه از ساعاتی قبل به همسایگان خبر داده آنان را دعوت می کند. برخی هم از قبل می دانند که همسایه آنها چه روزی روضه دارد. معمولا چندین نفر به این خانه آمده و پس از استماع روضه پذیرایی مختصری از آنها شده و می روند. صاحب خانه بعد از تمام شدن روضه، مبلغ خاصی که در این ایام هزار تا دوهزار تومان است در پاکت یا ظرفی گذاشته همراه با چایی جلوی روضه خوان می گذارند. اگر صاحب خانه مشکلی داشته باشد پیش از آن به روضه خوان اطلاع می دهد که این ماه استثنائا روضه تعطیل است. عامه زنان قمی و مردانشان هم به این روضه و اهمیت آن در زندگی شان باور دارند و مراقب اجرای درست و مرتب آن هستند.

سفره بی بی سه شنبه
سفره ای فقیرانه که وسائل را با تهیه از هفت خانه که فاطمه نام در آنها باشد تهیه می کنند. این سفره برای گرفتن حاجات مهم نذر می شود. برگزاری آن به این ترتیب است که سه سه شنبه می باید این سفره پهن شود. دو عدد آن قبل از برآوردن شدن حاجت و سومی بعد از برآورده شدن پهن می شود. با آردی که از خانه های یاد شده گرفته اند حلوای کم رنگی پخته شده و در بشقاب می گذارند. در کنار آن بشقاب ها که در سفره گذاشته می شود مقداری هم نان گذاشته می شود. بر سر این سفره دعایی مانند دعای توسل خوانده می شود. بعد از آن داستانی که مربوط به بی بی سه شنبه است گفته می شود. داستان این است:#
دختری در خانه نامادری زندگی می کرد. نامادری هم هر روز صبح گاو و گوسفند را به او می سپرد تا آنها را به چرا ببرد. یک روز، یکی از گوسنفدان او از گله دور می شوند. این دختر به دنبال آن می رود تا آن که به خیمه ای می رسد. در آنجا پیرزنی بوده که آشی پخته بوده و قدری هم به او می دهد. اسم آش را می پرسد. آن پیرزن می گوید این آش بی بی سه شنبه است که مشکلات را حل می کند. وی طریقه جمع کردن آن را از هفت خانه که فاطمه دارند به او یاد داده و می گوید که سه بار باید آن را نذر کنی. دوبار را انجام دهی و سومی را گرو نگاه داری. دختر باز می گردد و متوجه می شود که گله او گم شده است. از ترس نامادری آن شب را به خانه نرفته و بالای درخت می رود. پسر پادشاه که از آنجا می گذشت او را می بیند و به پدرش می گوید که فقط همین دختر را برای همسری خود می پسندد. مادر پسر با او مخالفت می کند اما او هم اصرار می کند و با دختر ازدواج می کند. یک روز دختر یاد آن پیرزن افتاده و می خواهد آن آش را درست کند. از این که آرد را از هفت خانه بگیرد خجالت می کشد. برا ی همین قدری آرد را در هفت طاقچه می ریزد و به هر یک از آنها می گوید: یا مشکل گشا یا فاطمه. در این وقت مادر شوهرش می بیند و از این کار عروس ناراحت شده و به پسرش می گوید که من گفتم که این دختر گدازاده است و شایسته عروس ما شدن را ندارد. این قدر ناز و نعمت داریم، او این آش را درست کرده است. پسر به سمت دیگ رفته و آن را واژگون می کند. همان وقت پسر پادشاه متهم می شود که سه نفر را کشته است. شاهدش هم آن که سه سر آدم در خورجین اسب او پیدا می شود. این پسر دستگیر و زندانی می شود. مادرش فکر می کند که این مصیبت حتما به خاطر همان آش است. از عروسش در این باره می پرسد و او هم قصه را می گوید. زن پادشاه راه افتاده از هفت خانه که فاطمه دارند یک پیمانه ارد گرفته و اش را می پزد. وقتی دیگ را بار می گذارند خبر می رسد که قاتل آن سه نفر دستگیر شده و پسر پادشاه آزاد می شود. به جای آن سه سر هم سه خربزه در خورچین پیدا می شود.
این داستانی است که هر گاه سفره پهن می شود آن را شرح می دهند.
لازم به یادآوری است که حلوای یاد شده را تنها دختران حق دارند بخورند نه پسران، مگر آن که با آردی غیر از آردی باشد که از خانه هایی که فاطمه در آنهاست گرفته باشند. #

ختم حضرت زینب
معمولا بعد از برگزاری مراسم دعا و یا روضه این ختم برگزار می شود. تقریبا شبیه «امن یجیب»، نه آن که چیز مستقلی باشد. هدف از آن رفع گرفتاری یا اجابت حاجت است و دسته جمعی خوانده می شود که در آن صورت وقتی جمعیت هر کدام پنج بار بگویند عدد کلی آن زیاد می شود. ذکری که همه زنان حاضران دسته جمعی و به فارسی می خوانند این است:

شفیعه هر دو سرا، بانوی حیا زینب، جهان عفت و ناموس کبریا زینب، تو به حق جد و پدر و مادر خود، به پاره های جگر مجتبی برادر خود، به دست های قلم شده عباست، به آن وداع حسینت، به ظهر عاشورا، بخواه تو حاجات ما از خدا زینب.

معمولا زنان این ذکر را بسیار مجرب می دانند. معمولا خواندن آن با درخواست کسی است که از خانم یعنی زن روضه خوان می خواهد آن را بخوانند.

آش دندان
این آش زمانی پخته می شود که طفلی در حال دندان درآورده است. تصور عمومی بر آن است که طفل در وقت دندان درآوردن رنج می برد و این آش را برای آسان ساختن آن می پزند. آش یاد شده از نخود و لوبیا و ماش و عدس بوده و بیسار درهم و برهم و سفت است و چندان هم خوشمزه نیست. از این آش سهمی برای همسایه ها می فرستند.
#
روضه مسلم
این روضه معمولا به خاطر غریب بودن مسلم برای امور و حاجت های خاصی است. مثلا وقتی کسی گم شده یا کسی زندانی می شود این روضه را برگزار می کنند. معمولا نذر می کنند که در هفت شنبه می باید برگزار شود. روضه خوان دعوت شده و طی هفت شنبه با حضور زنان همسایه و آشنا برگزار می شود. در این مراسم روضه مسلم را می خواند. معمولا حاضران با آش یا میوه پذیرایی می شوند و این بسته به نظر صاحب خانه است و قاعده خاصی ندارد.

آش زین العابدین
این آش که نوی شورباست از آن روی اهمیت دارد که در دوران بیماری امام سجاد (ع) برای ایشان آش می پخته اند. طبعا این آش که از مواد بسیار ساده ای است که بسیار ساده و کم ماده بوده و به دلیل استفاده از سبزی رنگ آن اندکی به سبزی می گراید. افراد برای رسیدن به حاجات خود پختن این آش را نذر می کنند و آن را برای همسایگان می فرستند.

[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 13:15 ] [ rnaderi1391 ] [ ارسال نظر(0) ]
عسل محجوب , asalmahjob
27 مهر 87 - 13:13
امامزاده زبیده خاتون که دختر امام جواد (ع) دقیقا کجاست؟
اطلاعات بیشتر : از چه راهی باید رفت ؟


- این سوال منقضی شده است. و بهترین جواب توسط رای کاربران انتخاب شده است.
بهترین پاسخ
حسن جمالی , golpa15
87/7/27 (13:36)
سلام
نزدیک شهر نراق هست . یکی از توابع شهر دلیجان ( استان مرکزی) نمی دانم شما کجای ایران هستید که مسیر بگویم برید. به هر حال از طرف تهران در جاده ی تهران _ اصفهان به دلیجان که رسیدید سمت چپ دلیجان به طرف نراق می رود ( جاده کاشان) نرسیده به نراق جاده ای هست که به سمت امامزاده میره تقریبا 10 کیلومتر .
  • .100%

 

دیگر پاسخ ها

1.    87/7/27 (13:51)
بی بی زبیده خاتون یکی از امامزاده های شهر نراق می باشد که در 7 کیلومتری نراق قرار دارد کرامات بسیار زیادی از این امامزاده نقل می شود
2.    87/7/27 (15:10)
سلام

نراق از نظر تقسیمات كشورى بخشى از شهرستان دلیجان و در محدوده استان مركزى است .

این شهر در حد فاصل شهرستانهاى قم، كاشان و دلیجان قرار دارد و از مناطق كوهستانى و سردسیر محسوب می شود.

شهر نراق در 15 كیلومتری مسیر دلیجان به كاشان واقع شده دارای طول جغرافیایی 50 درجه و 40 ثانیه و عرض 33 درجه و 59 ثانیه و ارتفاع یك هزار و 650 متری 1650 از سطح دریا است.

این شهر به علت محاصره از سه طرف توسط كوه ها دارای آب و هوای كوهستانی است از طرف شمال به كوه و از طرف مغرب در 18 كیلومتری به شهر دلیجان و ازطرف جنوب به روستای سینقان و از طرف شرق در 22 كیلومتری به مشهد اردهال ، 40 کیلومتری به نیاسر و در 70 كیلومتری به كاشان منتهی می شود .

وسعت شهر حدود هفتاد كیلومترمربع و میزان بارندگی در سال تقریبا 200 میلی لیتر است.

درباره نامگذاری نراق چند نقل متفاوت وجود دارد عده ای شكل گیری نراق به صورت امروزی را به بعد از ورود اسلام به منطقه دانسته كه نام آن را گرفته شده از حروف در هم ریخته قرآن می دانند گروهی معتقدند نام نراق از ستاره ای گرفته شده است و آخرین نقل كه به نظر می رسد صحیح تر نیز باشد آن است كه : نراق به معناى «نر» یا «نره» كه به معناى برآمدگى و بلندى زمین است.

شاید به لحاظ اینكه سلطان‏آباد (اراك) را به نام عراق مى‏شناختند و شهر نراق در بلندترین نقطه عراق (اراك) قرار داشت آن را «نر عراق» یا نره عراق» نام نهادند و به مرور زمان، «نر عراق» به «نراق» تغییر نام یافت.

این شهر كوچك در گذشته از موقعیتى ویژه برخوردار بود، زیرا در مسیر جاده ابریشم قرار داشت و داراى موقعیت استراتژیك اقتصادى و تجارى بود و از دیرباز مورد توجه مردم شهرهاى اطراف قرار گرفته بود.

نراق از شهرهاى قدیمى و تاریخى كشور اسلامى ایران به شمار مى‏رود.

ابن بطوطه قدمت این شهر را به 700 سال گفته و صاحب «بستان السیاحه» یكصد و ده سال پیش درباره این شهر گفته است: نراق بر وزن عراق قریه‏اى است قصبه مانند و محلى است خاطرپسند از توابع كاشان، آبش كم و باغاتش فراوان. آن قریه در دامن كوه اتفاق افتاد و سه طرفش فى الجمله گرفته و سمت مغربش به غایت گشتاده است. قرب هزار باب خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست و مردمش شیعى مذهب و... مولانا مهدى صاحب تصانیف مفیده از آنجا بوده است.

نراق بناهاى تاریخى بسیارى دارد از جمله آن بناى مسجد جامع، بناى ساختمان و بقعه امامزاده یحیى و امامزاده سلیمان كه از فرزندان امیر المؤمنین علیه السلام به شمار مى‏روند و ساختمان و بقعه امامزاده زبیده خاتون كه دختر امام جواد علیه‏السلام مى‏باشد و همچنین بناى ساختمان و بقعه امامزاده سلطان على كه فرزند امام محمدباقر علیه‏السلام است در آن منطقه قرار دارد
3.    87/7/27 (16:05)
nazdikiye roostaye hossein abade eghlid vaghe shode dar ostane fars
[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 13:12 ] [ rnaderi1391 ] [ ارسال نظر(0) ]
صفحه قبل1...1415161718...24صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

***به وبلاگ من خوش آمدید*** با سلام وعرض ارادت سعی بر این است که در این وبلاگ در حد امکان فعالیتهای مرتبط با علم مشاوره .مقالات و پژوهشهای علمی و احادیث و سخنان مذهبی و...را به اطلاع بازدید کنندگان محترم برسانم.باعث خرسندی است اگر اینجانب را با پیشنهادات و انتقادات سازنده از محتوای مطالب این وبلاگ یاری فرمائید. roya.naderii @ gmail.com
نويسندگان
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران