|
*مشاوره همراز*
*در این وبلاگ با مقالات مشاوره ای . روانشناسی ومذهبی و ...آشنا می شوید*
|
صلوات نشانه محبت به حبیب خداست .
صلوات باعث تقرب به خدا و رسول خدا میشود
صلوات موجب شفاعت است .
با صلوات حاجات برآورده میشود
صلوات باعث آمرزش گناهان میشود .
صلوات موجب عافیت و شفای امراض میشود .
صلوات حافظه را تقویت میکند .
صلوات موجب توانگری است .
صلوات موجب روشنایی قبر و قیامت است
صلوات باعث تشریف فرمایی پیامبر به موقع مرگ است .
صلوات نور صراط است .
صلوات باعث نجات از آتش جهنم و داخل شدن در بهشت است .
[ چهارشنبه 05 تیر 1392 ] [ 18:59 ] [ rnaderi1391 ]
[
ارسال نظر(0)
]
![]() ![]() [ دوشنبه 03 تیر 1392 ] [ 10:08 ] [ rnaderi1391 ]
[
ارسال نظر(0)
]
![]() جمعیت زیادی دور حضرت علی علیه السلام حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:
- یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟ علی علیه السلام در پاسخ گفت:
علم بهتر است زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.
مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد.
در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همانطور که ایستاده بود بلافاصله پرسید: اباالحسن! سؤالی دارم، میتوانم بپرسم؟ امام گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟ علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ میکند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.
در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!
هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش مینشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ حضرت علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم میشود ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده میشود. پنجمین نفر که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد.
حضرت علی فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص ثروتمند را بخیل میدانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد میکنند. با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم میخواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. همهمهای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را میپرسند؟
نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت علی و گاهی به تازهواردها دوخته میشد. در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید: یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ امام فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه میشود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد. در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش میماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است. سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمیگفت. همه از پاسخهای امام شگفتزده شده بودند که… نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل میکند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان میشود. نگاههای متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را میکشیدند.
در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبهرو چشم دوخت. مردم که فکر نمیکردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید: یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی میکنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضعاند. سؤال کنندگان، آرام و بیصدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامیکه آنان مسجد را ترک میکردند، صدای امام را شنیدند که میگفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من میپرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی میدادم
[ دوشنبه 03 تیر 1392 ] [ 10:00 ] [ rnaderi1391 ]
[
ارسال نظر(0)
]
***حسین سلطان عشق، عباس ساقی عشق، زینب شاهد عشق و سجاد راوی عشق.*** کاروان عشق در راه است و خود "عشق" *نیمه شعبان خواهد آمد* *** ولادت سه نور ولایت بر شما مبارک ماه میلاد سه پرچم دار عشق دلبر و دلداده و دلدار عشق ماه میلاد سه ماه عالمین سید سجادو عباس و حسین(ع) *** سه نور آمد به عالم پر ز احساس معطر هر سه از عطر گل یاس سه نور تابناک آسمانی حسین بن علی ، سجاد و عباس *** دامن علقمه را عطر گل یاس یکی است قمر بنی هاشمیان در همه ناس یکی است سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب نام زیبای اباصالح و عباس یکی است *** شعبان عطر نفس بقیه الله آمد با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد [ دوشنبه 20 خرداد 1392 ] [ 23:05 ] [ rnaderi1391 ]
[
ارسال نظر(0)
]
![]() ![]() [ چهارشنبه 15 خرداد 1392 ] [ 09:29 ] [ rnaderi1391 ]
[
ارسال نظر(0)
]
![]() غضب یکی از غرایز انسانی است و بهره های فراوانی برای انسان دارد و در دفاع از هویت و باورها و فرهنگ او نقش مهمی ایفا می کند.
سه گروه متفاوتدر واقع انسان ها را می توان در مورد این حالت نفسانی، به سه گروه تقسیم کرد: دسته اول: انسان هایی که در هنگام غضب افراط می کنند و از حد و مرز ایمان بیرون می روند. این گونه اشخاص همواره گرفتار اعمال ناپسند خود هستند و بسا که پشیمانی هم سودی به حالشان نخواهد داشت. دسته دوم: افرادی هستند که اساساً خشمگین نمی شوند و اصلا قوه غضبیه خود را به کار نمی گیرند و در جاهایی که حتی شرع و عقل هم برای آنان خشم را لازم دانسته است، به هیچ وجه حرکتی ندارند. اینان نه تنها عملی ناپسند انجام می دهند، بلکه از افراد عصبانی بدترند و افرادی بی غیرت و بی هویت تلقی می شوند. دسته سوم: کسانی که براساس کمال وجودی خود هرگاه خشمگین شوند، از مرز اعتدال خارج نمی شوند. اینان با ایمان راسخ و اعتماد به نفسی که دارند، هنگام بروز حالت خشم بر وجودشان تسلط کامل دارند و تمام اعضا و جوارح آنان تحت فرمان عقل و ایمانشان قرار دارد. خداوند متعال یکی از مهم ترین ویژگی های انسان های الهی و پارسا پیشه را کظم غیظ و عفو از مردم می شمارد و می فرماید: «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» (آل عمران.134) ؛ مومنان در هنگام عصبانیت خشم خود را فرو می برند و ازخطای مردم در می گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد.» «کظم» در لغت به معنی بستن سر مشکی است که از آب پر شده باشد و به طور کنایه در مورد کسانی که از خشم و غضب پر می شوند ولی از اعمال آن خودداری می نمایند، به کار می رود. «غیظ» به معنی شدت غضب و حالت برافروختگی و هیجان فوق العاده روحی است، که بعد از مشاهده ناملایمات به انسان دست می دهد. . امام صادق علیه السّلام فرمود: «ای شیعیان آل محمّد، بدانید که هر کس هنگام خشم، خود را نگه ندارد و در مصاحبت و همنشینی و همراهی و همسایگی، برخوردِ پسندیده ای نداشته باشد از ما نیست» حالت خشم و غضب از خطرناک ترین حالات انسان است و اگر جلوی آن رها شود، در شکل یک نوع جنون و دیوانگی و از دست دادن هر نوع کنترل اعصاب خودنمایی می کند و موجب می شود که بسیاری از جنایات و تصمیم های خطرناک از انسان صادر شود که انسان یک عمر باید کفاره و تاوان آن را بپردازد. امام صادق علیه السّلام فرمود: «ای شیعیان آل محمّد، بدانید که هر کس هنگام خشم، خود را نگه ندارد و در مصاحبت و همنشینی و همراهی و همسایگی، برخوردِ پسندیده ای نداشته باشد از ما نیست.» با دیدن سفارش های فراوانِ اولیا و انبیا و حکیمان و مصلحان اجتماع به عفو و گذشت، به طور طبیعی از خود می پرسم: چرا عفو، امری ارزشمند است؟ در پاسخ باید گفت: علت این ارزشمندی آن است که بازتاب های مثبت فراوانی در عرصه های فردی و اجتماعی دارد. انسانِ بی گذشت، نه تنها آسایش زندگی از او و دیگران سلب می شود بلکه گرفتار بسیاری از گناهان و لغزش ها می شود که گاه تا ابد در آتش ندامت آن خواهد سوخت، از همین رو در روایات معصومین علیهم السّلام، عفو و مدارا، در ردیف ورع و تقوا ذکر شده که همانند سپری در برابر گناهان عمل کرده است؛ حتی فرموده اند که بدون عفو و مدارا، هیچ عمل نیکی به کمال خود نمی رسد. قهر و جدایی دو مسلمان- که نتیجه بی گذشتی است- حتی مانع قبول شدن اعمال نیک دیگر نیز می شود، چنان که رسول خدا صلّی الله علیه و آله به ابوذر فرمود: «ای ابوذر، از جدایی و ترک برادرت بپرهیز که در این حال، عمل نیکی قبول نمی شود» .1 امام صادق علیه السّلام فرمود: «ای شیعیان آل محمّد، بدانید که هر کس هنگام خشم، خود را نگه ندارد و در مصاحبت و همنشینی و همراهی و همسایگی، برخوردِ پسندیده ای نداشته باشد از ما نیست» نکته دوم در ارزشمندی عفو و گذشت این است که عفو، موجب تقویت اتحاد و همبستگی و ایجاد الفت و محبت میان افراد جامعه می شود. اسلام روا نمی دارد که دو فرد با ایمان- جز زمانی اندک- در قهر و جدایی به سر ببرند. امام باقر علیه السّلام می فرماید: «هر گاه دو م?من، بیش از سه روز، پیوند خود را بگسلند، روز سوم از هر دوی آن ها بیزاری می جویم. عرض شد: این در مورد ستمگر است، اما مظلوم چه گناهی دارد؟ فرمود: چرا مظلوم، نزد ظالم نمی رود و به او نمی گوید: من ستم کردم (و مقصّر من بودم) تا صلح و آشتی برقرار شود؟».2 آنان که در زندگی اجتماعی خود، شیوه ای جز خشونت و دفع ندارند، از جرگه شیعیانِ واقعی خارجند. امام صادق علیه السّلام فرمود: «ای شیعیان آل محمّد، بدانید که هر کس هنگام خشم، خود را نگه ندارد و در مصاحبت و همنشینی و همراهی و همسایگی، برخوردِ پسندیده ای نداشته باشد از ما نیست.»3 با توجه به نکته های فوق است که پی می بریم انسان عاقل و متعادل باید دیگران را عفو کند و از روحیه گذشت، برخوردار باشد . [ چهارشنبه 08 خرداد 1392 ] [ 18:36 ] [ rnaderi1391 ]
[
ارسال نظر(0)
]
بسیاری از افراد در سرتاسر جهان هستند که همین الان مشغول انجام کارهای مفیدند. اگر بخواهید شما هم می توانید یکی از آنها باشید. اولین قدم این است که این دروغ ها را به خودتان نگویید.
من نمی توانم در حقیقت تنها کسی که می تواند بگوید شما نمی توانید، خودتان هستید. اگر در پس ذهن خود انعکاس این کلمات را می شنوید، آنها را دور بریزید. ایمان شما می تواند کوه ها را جابجا کند و تردیدتان می تواند سر راه شما کوه بسازد. شک داشتن به خودتان، دشمن شماره یک پیشرفت شماست.
تنها زمانی نگرانی درباره توانایی ها و ارزش های فردی خودتان را کنار می گذارید که بدانید چقدر توانایی داریدو اینکه واقعا می توانید. در نهایت تردیدو ایمان شما یک وجه اشتراک دارند، هر دوی آنها می خواهند شما چیزی را باور کنید که قادر به دیدن آن نیستید. فقط باید تصمیم بگیریدکه می خواهید کدام یک را باور کنید. ادامه مطلب [ چهارشنبه 08 خرداد 1392 ] [ 18:30 ] [ rnaderi1391 ]
[
ارسال نظر(0)
]
) بدانید در چه سطحی از این امر باعث تحریک بیشتر می شود و در چه سطحی شما را منفعل می کند. (تست آلبرت و هابرت به منظور تعیین سطح اضطراب تهیه شده و در درمانگاه موجود است). با پاسخ دادن به سئوالات آزمون و ارائه آن به درمانگاه می توانید سطح اضطراب خود را مشخص کنید.
ادامه مطلب [ چهارشنبه 08 خرداد 1392 ] [ 18:27 ] [ rnaderi1391 ]
[
ارسال نظر(0)
]
[ جمعه 03 خرداد 1392 ] [ 21:43 ] [ rnaderi1391 ]
[
ارسال نظر(0)
]
تکلم علي در رحم مادر از هنگامي که فاطمه بنت اسد به اميرالمؤمنين (عليه السلام) حامله شد زيبايي چهره اش افزوده گشت فاطمه صداي فرزندش را از درون مي شنيد که مي گفت: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، به تختم النبوة و بي تختم الولاية، خدايي جز الله نيست، محمد پيامبر خداست، با او نبوت و با من ولايت ختم مي شود» گاهي حضرت در شکم مادر خود با مردم بيرون سخن مي گفت حتي روزي با برادر خود جعفر سخن گفت، که جعفر با شنيدن صداي علي (عليه السلام) از درون شکم فاطمه بنت اسد بيهوش روي زمين افتاد. قبله حاجات علي وقتي که حضرت علي (عليه السلام) در حمل مادر خود فاطمه بن اسد بود چون حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه بنت اسد را مي ديدند، اگر فاطمه نشسته بود بي اختيار از جاي خود برمي خاست وقتي از جناب فاطمه بنت اسد سؤال مي کردند چرا تو با حمل بچه اي که داري باز بر مي خيزي، فرمود: حالت عجيبي در خود مي بينم هر وقت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را مي بينم بچه در رحم من به حرکت مي آيد و متوجه مي شوم که فرزندم قيام نموده لهذا هنگام ديدن آن حضرت بي اختيار بر مي خيزم و چون رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، در پيش من از طرفي به طرف ديگر مي رود في الفور جنين من نيز به همان سمت به حرکت در مي آيد بنابراين من نيز ناچارم روي خود را بدان طرف نمايم، لذا حضرت علي (عليه السلام) از حالت و مرتبت حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم منکشف بوده در هنگامي که هنوز تولد نيافته بود و اين نيست مگر از خواص نفس قدسي لذا اهل تسنن به همين دليل وقتي که نام مبارک علي (عليه السلام) را به زبان مي آورند مي گويند کرم الله وجهه (خداوند بر مقامش بيفزايد) و فقط درباره علي (عليه السلام) اين جمله را مي گويند ولي درباره ساير صحابه جمله (رضي الله عنه) مي گويند. سقوط بتها در مقابل فاطمه روزي فاطمه بنت اسد براي زيارت وارد کعبه شد ناگهان بتها به صورت روي زمين افتادند فاطمه بنت اسد دست بر شکم خود کشيد و خطاب به پسرش گفت: «نور چشمانم، اکنون که به دنيا نيامده اي بتها در برابرت سجده مي کنند، پس چگونه خواهي بود زماني که بدنيا بيايي؟!» فاطمه اين ماجرا را براي شوهرش ابوطالب (عليه السلام) نقل کرد حضرت گفت: اين فرزند؛ همان کسي است که شيري در راه طائف درباره او با من سخن گفت؛ و خبر تولد او را به من داد. (روزي در راه طائف شيري با حضرت ابوطالب روبرو شد و در مقابل او تعظيم کرد. حضرت ابوطالب به او فرمود: بحق خالقت ماجراي خود را برايم بازگو کن شير گفت: تو پدر اسد الله و پشتيبان محمد پيامبر خدا و مربي شير خدا هستي!) ابوطالب صبر کن شب جمعه سيزدهم ماه رجب سال سي ام از عام الفيل بود ثلثي از شب گذشته بود که درد حمل بر فاطمه بنت اسد عارض شد حضرت ابوطالب به او گفت: ناراحت به نظر مي آيي؟ فاطمه گفت: احساس درد و ناراحتي دارم. حضرت آن اسمي را که در ذکر آن از گرفتاريها نجات مي يافت را بر زبان آورد و فاطمه نيز بواسطه گفتن آن ذکر آرام گفت. سپس به او گفت: من مي روم عده اي از زنان آشنايت را بياورم تا در اين موقع شب تو را در ولادت فرزندت ياري دهند. فاطمه گفت: هر طور صلاح مي داني عمل کن. ناگهان صدايي از گوشه خانه شنيده شد که گفت: اي ابوطالب، صبر کن! چرا که ولي خدا را دست نجس نبايد لمس کند. فاطمه بنت اسد و ورود به کعبه صبح هنگام، بار ديگر فاطمه بنت اسد را درد عارض شد. حضرت ابوطالب (عليه السلام) ناراحت و پريشان از خانه بيرون آمد در راه عده اي از زنان قريش را ديد که علت ناراحتي را از او پرسيدند حضرت پاسخ داد: فاطمه در شديدترين حال وضع حمل قرار گرفته است و سپس ابوطالب دست بر صورتش گذاشت در اين حال پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رسيد و پرسيد: عمو جان، چرا ناراحتي؟! عرض کرد: فاطمه بنت اسد در حال وضع حمل است. در همين حال، فاطمه ندايي را شنيد که مي گويد: اي فاطمه، بر تو باد که به خانه خدا بروي! پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دست ابوطالب (عليه السلام) را گرفت و با هم نزد فاطمه آمدند و او را با خود کنار خانه خدا آوردند. فاطمه بنت اسد در قسمت پشت کعبه (يعني پشت آن سمتي که درب در آن است) ايستاده بود و رو به کعبه دعا مي خواند که ناگهان پيش چشمان همه حاضران ديوار خانه خدا از همان قسمت شکاف برداشت و آنقدر از هم فاصله گرفت که فاطمه توانست از شکاف ديوار وارد شود و جبرئيل او را به داخل برد و دوباره ديوار به هم آمد و او داخل کعبه ماند. فاطمه در داخل کعبه قدم گذاشتن فاطمه بنت اسد به داخل کعبه چيزي جز دعوت خداوند نبود چرا که از در خانه وارد نشد بلکه خالق جهان ديوار را براي او شکافت و فاطمه را فرا خواند و دوباره ديوار را بست و اينک بايد، پذيرايي الهي از اين مهمان صورت گيرد. آري اين چنين بود که فاطمه در آن سه روزي که در درون کعبه ماند از ميوه ها و غذاي بهشتي برايش آوردند. پرستاران فاطمه در کعبه وقتي فاطمه بنت اسد در درون کعبه قرار گرفت پنج بانو نزد او آمدند در حالي که لباس همچون حرير سفيد بر تن داشتند و عطري خوش تر از مشک ناب از آنان شنيده مي شد. اينان حوا و ساره و آسيه و مادر موسي بن عمران و مريم مادر عيسي (عليه السلام) بودند. اينان از طرف خداوند براي کمک در ولادت علي (عليه السلام) فرستاده شدند چرا که نبايد زنان ناپاک مکه در ولادت چنين مولودي حضور داشته باشند، آنان رو به فاطمه کردند و گفتند: «السلام عليک ولية الله: سلام بر تو اي بانويي که از اولياي خدا هستي» فاطمه جواب سلام آنان را داد. زنان بهشتي برابر او نشستند در حالي که هر يک ظرف عطري از نقره در دست داشتند. چگونگي تولد علي علي (عليه السلام) بر روي سنگ سرخي که در گوشه راست کعبه است بدنيا آمد و همين که قدم بر زمين گذاشت به سجده افتاد و در همان حال دستهاي خود را به سوي آسمان بلند کرد و چنين گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا و رسول الله. و ان عليا و صي محمد رسول الله. بحمد يختم الله النبوة و بي يتم الوصية و انا اميرالمومنين» يعني: «شهادت مي دهم که خدايي جز الله نيست و محمد پيامبر خداست و علي وصي محمد رسول الله است. با محمد نبوت ختم مي شود و با من وصايت کامل مي شود و من اميرالمؤمنين هستم» سپس فرمود: «جاء الحق و زهق الباطل حق آمد و باطل رفت.» ناله شيطان در تولد علي آنگاه که اميرالمومنين علي (عليه السلام) به دنيا آمد نور حضرت از کعبه تا سينه آسمان را [صفحه 44] شکافت و بتهايي که بر روي کعبه نصب شده بود به صورت افتادند. شيطان فرياد بر آورد و گفت: واي بر بتها و عبادت کنندگانشان از اين فرزند! [ جمعه 03 خرداد 1392 ] [ 21:35 ] [ rnaderi1391 ]
[
ارسال نظر(0)
]
|
|||||||||||||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||||||||||||||