زمستان
اولين درس زندگي اين است که ياد بگيريم چگونه زمستان ها را پشت سر گذاريم. زمستانهاي مکرر مي آيند و مي روند گاه بلند و گاه کوتاه، گاه سخت و گاه آسان. آنچه که هميشه تکرار مي شود اين است که هميشه در پس پاييز، زمستان مي آيد. در زندگي زمستانهاي مختلفي وجود دارد : زمستان اقتصادي، زمستان اجتماعي، زمستان عواطف و زمستان جسمي _ وقتي چيزي را درک نمي کنيد، زمستان است؛ وقتي اتفاقات ناخوشايند در پي هم مي آيند، زمستان است؛ وقتي بيماريد و نااميد، زمستان است. وجود زمستان انکار ناپذير است، پس بايد ياد بگيريم چگونه از آن عبور کنيم.
سختي ها هميشه بعد از فرصت ها مي آيند و رکود پس از رونق مطرح مي شود. با زمستان چه مي شود کرد؟ مي توان قوي تر، عاقل تر و بهتر بود. زمستان نمي تواند تغيير يابد، ولي شما مي توانيد.
قبل از درک اين حقيقت، هميشه در زمستان مي گفتم اي کاش تابستان بود. وقتي سختي مي کشيدم عادت داشتم بگويم، اي کاش راحت بود. ولي اکنون آرزو نميکنم که کاش زمستان کوتاهتر يا سبک تر بود بلکه آرزو مي کنم که کاش عاقل تر و بهتر بودم. نمي گويم کاش مشکلاتم کمتر بود، مي گويم کاش قوي تر بودم. نمي گويم کاش سختي نمي کشيدم، مي گويم کاش آگاه تر بودم.
"زندگي مثل تغيير فصول است. شما نمي توانيد فصل ها را عوض کنيد
ولي مي توانيد خودتان را عوض کنید"
موفقيتهاي هر فصل
اکثر موفقيتهاي شما به نوع رفتار و قابليت شما در کاشت بذرها در فرصتهاي بهار، وجين و شخم زدن در تابستان، برداشت محصول در فصل پاييز و قوي تر، بهتر و آگاه تر شدن در زمستان بستگي دارد. آنچه که براي شما اتفاق مي افتد، آينده ي شما را نمي سازد – نحوه ي پاسخ گويي و عکس العمل شما به آنچه که اتفاق افتاده است سازنده ي آينده ي شماست.
پروردگارا : آرامش را همچون دانه های برف آرام و بی صدا بر سرزمین قلب کسانی که برایم عزیزند ببار
